زیر پوست من

زیر پوست من رگهایی است که درآن خون امید جریان دارد . در آن شوق زندگی می جوشد.

زنی است که شاید فقط زن نیست. انسانی است که از جهش اجتماعی پیچیده ای خلق

شده ،در بین تمام زنان دنیا که روزگاری خواستند علاوه بر زن بودن مرد هم باشند و اکنون همه چیز هستند جز زن. 

زمانی که  فهمیدم دیگر زن نیستم به جای نفرین بر تاریخ بی رحمانه زنانه این عالم ،به فکر فرو رفتم . آیا من خواهم توانست بر ساحل گرم تابستان خلیج فارس دراز بکشم؟ آیا هنوز دلربایی را بلدم؟ از شنیدن خنده کودکانه در حسرت مادرانه دلم می لرزد؟

واقعا که بودم من؟

از وقتی آینه قدی در اتاقم وصل کردم صبحها یادم می افتد زن هستم.  هنوز صورتم به چروک نشسته  و صدایم لطیف تر از این است که در عالم مردانه شلوغ این روزها غرق شوم.

اکتون چند وقتی است وقتی در خیابان راه می روم و یا با دیگران حرف می زنم به خود

یادآوری می کنم این زن بودنم را. حالا فقط دلم می خواهد یک زن باشم و بس.

پ.ن: با تشکر از آقای دکتر علیرضا شیری به خاطر مطالب فوق العاده شان در باره مسائل اجتماعی نگرش درست به مسئله طلاق

 

/ 4 نظر / 18 بازدید
د.ش

کار نویی است اگه ادامه بدید

سارا شکری

مرهم دردمندان تصمیم سلام و مرحبای مولایت باد .[گل] باز هم بانگارش مروارید وارت مرا به وجد آوردی.. بسی قابل تامل و تحسین برانگیز است نورچشمم. هیبت بوسه می زنم بر آن دست و قلم پرطمطراق ات.[ماچ] چناچه مقدور است قدم رنجه کن و خاک پای خویش را توتیای چشمم ساز و از پیک کلبه ام ( مهاجر تیره بخت) با نگاه رويايي و نظر زیبایت مسرورم کن.[گل] یاهو

شیرین

دیریست که گرگانی در لباس میش این بی پروایی من وتو را چون کلاغ دید می زنند و فرصت را غنیمت می شمرند ..عزیز من دنیای ما پر است از ناکامی نباید ترسید باید جلو رفت و جنگید

ناتانائیل

خیلی وقته دیگه به هیچ چیز فکر نمی کنم ! خوبه که امیواری هنوز..[گل]