شب های امتحان

سلام

خوب یادم میاد که شبهای امتحان حالم عوض میشد. گاهی احساس می کردم آخرالزمان رسیده و من فرصت کمی برای زندگی دارم.نفسم تنگ میشد و از نگرانی حتی تو خواب مسائل ریاضی فیزیک حل می کردم.اما همیشه یه راه وجود داشت که منو آروم میکرد.مدام به خودم میگفتم: فردا همین موقع از امتحان خبری نیست.

به قول قدما: این نیز بگذرد.

از این شبهای امتحان برای زنانی مثل من زیاد اومدن و رفتن. ولی سختی همیشگی نیست.نتیجه میتونه تمام سختیهارو از یادمون ببره.

این روزها گرفتاریهای زیادی دارم.ولی همین گرفتاریها بهم احساس قدرت میدن. انگار گردش خون رو تو رگهایم حس میکنم.

من یک زن هستم.زنی که از خط قرمز عبور کرده و الان میدونه خط قرمز را ما خودمان میسازیم.این خطوط قرمز همان شبهای سخت امتحانند که چون نمی دانیم چه پیش رویمان داریم وحشت زده مان میکند.

روزی که از خط قرمز رد شدم با تمام دنیا سر جنگ داشتم و الان مانند دریا آرام شده ام.

روزی که فهمیدم بازگشت یعنی مرگ روحی ، متولد شدم.

روزی که در برابر دنیایی ایستادم ، آزاد شدم.

طلاق پایان نیست. آغاز زندگی دوباره است ، هرچند کوله باری از خاطرات ناخوشایند و تبعات درازمدت بر دوشمان تحمیل می کند، ولی ما را برای کشیدن این بار قوی تر نیز میکند. آنقدر قوی که بعد از مدتی از دیدن خودمان تعجب می کنیم.

پ.ن: نوشته های این وبلاگ تشویق به طلاق نیست بلکه مرهمی است بر روح خستگان این طوفان سهمگین.

/ 5 نظر / 24 بازدید
etee

سلام... بالاتر از سیاهی رنگی نیست...

etee

اگه شب امتحان هم نتونی درس بخونی قراره فرداش چه اتفاقی بیفته... هیچی... مردودی... مردود شدن توی یه درس کجارو خراب میکنه؟ آخر دنیا که نشده؟ طلاق هم که آخر دنیا نیست...

etee

یه پایان تلخ به مراتب خیلی بهتر از یه تلخی بی پایانه...

etee

پایان زندگی قبلیت یعنی شروع یه زندگی جدید... پس نه غصه بخور نه حسرت... زندگی کن...